۸۳ نتیجه برای سلولز
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۲ )
چکیده
تبدیل زیستتوده لیگنوسلولزی (مانند ضایعات کشاورزی) به سوختهای زیستی مانند اتانول، گزینهای مناسب و اقتصادی برای بهبود امنیت انرژی است. اجزا اصلی سازنده لیگنوسلولز، شامل سلولز، همیسلولز و لیگنین است. وجود لیگنین، از هیدرولیز سلولز و تبدیل آن به قند و در نهایت، سوخت زیستی جلوگیری میکند. برای از بین بردن این مشکل، روشهای مختلف شیمیایی، فیزیکی، فیزیکی- شیمیایی و زیستی پیشنهاد شده است. بهدلیل وجود شرایط ملایم عملیاتی، جلوگیری از ایجاد ترکیبات سمی و پسماندهای خطرناک و نداشتن آثار مخرب جانبی، روش زیستی اهمیت ویژهای دارد. مشکل اصلی روشهای زیستی، بازدهی کمتر آنها نسبت به سایر روشها است. برای رفع این مشکل، در این پژوهش، تجزیه آنزیمی لیگنین موجود در ساقه برنج با آنزیمهای پراکسیداز تولیدشده (منگنز پراکسیداز، لیگنین پراکسیداز) از یک سویه قارچ پوسیدگی سفید،بررسی شد. برای اندازهگیری غلظت لیگنین و تعیین فعالیت آنزیمهای تولید شده بهوسیلهی قارچ، به ترتیب از روش اندازهگیری جذب نوری لیگنین محلول در استیل بروماید و روش جذب نوری با معرفهای اختصاصی استفاده شد. نتایج نشان داد که تیمار آنزیمی میتواند حداقل ۳۰ درصد لیگنین موجود در زیستتودهی لیگنوسلولزی را حذف کند. ترکیب شیمیایی محیط کشت از نظر غلظت یونهای فلزی مؤثر در تولید آنزیمهای پراکسیداز مانند منگنز، مس و روی به روش رویه سطح پاسخ باکس بنکن بهینه شد. فعالیت آنزیمی در شرایط بهینه برای آنزیمهای منگنز پراکسیداز و لیگنین پراکسیداز نسبت به نمونه شاهد، چهار برابر افزایش یافت.
دوره ۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده
بهمنظور بهبود خواص فیلمهای تولیدی بر پایه پروتئین میوفیبریل ماهی فیتوفاگ (Hypophthalmichthys molitrix)، از ۳ سطح نانوفیبرسلولز (۱، ۳ و ۵%) استفاده شد. تیمار بهینه با ارزیابی خصوصیات مکانیکی، فیزیکی، نوری و همچنین آزمون میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) تعیین شد. افزودن نانوذرات سلولز تغییری در استحکام کششی ایجاد نکرد اما سبب کاهش کشسانی فیلمهای تولیدی شد (۰۵/۰>p). خاصیت ممانعت فیلمها در برابر بخار آب و دیگر خواص فیزیکی، با افزودن نانوفیبرهای سلولز در سطح ۱% بهبود یافت اما در غلظتهای بالاتر تضعیف شد (۰۵/۰>p). نتایج حاصل از SEM نیز نشان داد که نانوذرات در غلظت پایین پراکنش همگنتری دارند و فیلمهای بهدست آمده دارای سطح مقطع صافتر و مناسبتر نسبت به سطوح بالاتر نانوذرات بودند. بهطور کلی میتوان گفت در تولید فیلمهای پروتئین میوفیبریل-نانوفیبر سلولز، استفاده از سطوح پایین نانوذرات در بهبود خواص مکانیکی و فیزیکی فیلمها موثر میباشد.
دوره ۴، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۴ )
چکیده
برای بهبود ویژگیهای بافتی و کیفی کوفته سرخ شده از ماهی کپور نقرهای، صمغهای کربوکسیمتیلسلولز و کتیرا در مقادیر ۵/۰ و ۱ درصد به کوفته افزوده شده و از نظر ترکیبات تقریبی متشکله، عوامل فیزیکی (درصد جذب لعاب، بازده محصول، چروکیدگی و کاهش جذب روغن)، رنگسنجی، آنالیز حسی و ویژگیهای بافتی با تیمار شاهد مقایسه شدند. تمامی تیمارها نسبت به تیمار شاهد مقدار چربی و میزان جذب روغن کمتری نشان دادند (۰۵/۰>p). تیمار حاوی ۱ درصد صمغ کتیرا بالاترین مقادیر رطوبت، روشنایی، سختی و کشسانی را نشان داد، در حالیکه تیمار حاوی ۱ درصد کربوکسیمتیلسلولز بالاترین میزان بازده محصول و پایینترین مقادیر رطوبت تحت فشار، چربی، روشنایی، جذب روغن و کشسانی را نشان داد (۰۵/۰>p). بهطور کلی عملکرد صمغ کتیرا بر ویژگیهای بافتی مطلوبتر از صمغ کربوکسیمتیلسلولز بود و تمامی شاخصهای بافتی در تیمارهای حاوی ۱ درصد صمغ کاهش یافتند، از اینرو کاربرد درصدهای پایین این صمغها توصیه میشود.
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده
سوسپانسیونهای الیاف گیاهی بواسطه بار آنیونی نیازمند پلیمرهایی با بار الکترواستاتیکی کاتیونی برای تشکیل ساختاری مناسب و مستحکم میباشند. تاجائیکه پلیمرهای باردار (پلیالکترولیت) سنتزی و طبیعی جزو مواد پرکاربرد کارخانجات فراوردههای سلولزی قلمدادشده که بهبود ویژگیهای سوسپانسیون و شبکه الیاف را سبب میگردند. در این راستا، افزودن پلیمر کاتیونی اکریلامید (CPAM) و نانوفیبریل سلولز آنیونی در چهار سطح صفر، ۱/۰، ۱۵/۰ و ۲/۰ درصد جرم خشک سوسپانسیون بصورت منفرد و تلفیقی به سوسپانسیون الیاف بازیافتی کاغذهای بستهبندی قهوهای، بهبود ویژگیهای سوسپانسیون مشتمل بر ماندگاری، روانی و اتلاف مواد بههنگام شکلگیری و نیز شبکه لیفی خشکشده شامل دانسیته، مقاومتهای کششی و ترکیدن را در مقایسه با تیمار شاهد نشانداد. کاربرد منفرد پلیاکریلامید کاتیونی و نانوفیبریل سلولز آنیونی بهترتیب تا %۸ و %۲ ماندگاری کل (بهرهوری) را افزایشداد. روانی سوسپانسیون الیاف و میزان اتلاف مواد با افزایش کاربرد منفرد CPAM بطور پیوسته و بهترتیب تا %۴۷ افزایش و کاهش یافته که مزایای چشمگیر فنی و اقتصادی را بههمراه دارد. دانسیته (۵%+) و مقاومتهای کشش (% ۱۷+) و ترکیدن (% ۲۷+) کاغذ نیز بهبود چشمگیری را نسبت به نمونه شاهد نشانداد. با اینحال، مقاومت پارگی شبکه لیفی کاهش یافت (% ۴-) که به افزایش سهم ذرات ریز بواسطه نگهداشت بیشتر آنها توسط پلیالکترولیت اکریلامیدی مربوط میگردد. نانوفیبریل سلولزی نیز در کاربرد منفرد منجر به افزایش ماندگاری سوسپانسیون، دانسیته، شاخصهای کشش و ترکیدن کاغذ؛ کاهش روانی و اتلاف مواد از خمیرکاغذ و نیز افت مقاومت پارگی گردید. ماهیت آنیونی، سطح ویژه بالا و واجد پتانسیل پیوندهای فراوان هیدروژنی؛ دلیل این نتایج هستند. افزودن نانوفیبریل سلولز پس از CPAM، منجر به افزایش ماندگاری (تا بیش از %۱۰) و روانی سوسپانسیون (حداقل %۲۰)، تراکم و مقاومتهای کشش (تا %۲۰) و ترکیدن (تا %۵۰) و کاهش مقاومت پارگی (تا %۸) گردید. افزودن نانوفیبریل سلولزی پس از CPAM در سطوح %۲/۰ و %۱۵/۰ به سوسپانسیون الیاف، عمدتاً موجب بهبود مقاومت کششی کاغذ در مقایسه با کاربرد منفرد پلیمر کاتیونی گشت. کاربرد توام پلیمرهای CPAM و نانوفیبریل سلولزی در مقاومت ترکیدن نیز بسته به تعامل نانوذره با پلیمر کاتیونی و سوسپانسیون الیاف، اثرات متفاوتی را برجای گذاردهاست
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۶-۱۴۰۰ )
چکیده
افزایش عفونت های باکتریایی به مشکلی جدی در جوامع بشری تبدیل شده است. براین اساس توسعه مواد نانوکامپوزیتی برپایه مواد زیست سازگار و بی خطر برای محیط زیست که علاوه بر قابلیت ضد میکروبی و زیست سازگاری یا عدم سمیت سلولی، خواص ساختاری منحصر بفردی نیز داشته باشد از اهمیت بالایی برخورداراست. در این پژوهش، سلولز باکتریایی (BC)/ پلی پیرول (PPy) و نانوذرات روی (ZnO) که همزمان دارای خواص ضدمیکروبی و قابلیت تکثیر سلولی باشند، بهعنوان نسل جدیدی از ایروژل نانوکامپوزیتی که به روش خشک کردن انجمادی تولید شدند، معرفی شد. بر این اساس ابتدا ZnO با درصدهای وزنی مختلف ۱ %، ۳ % و ۵ % به BC اضافه شد و سپس PPy در مقدار mmol ۲ به روش پلیمریزاسیون درجا در ساختار مذکور تعبیه شد. تصاویر FESEM اثبات کرد که ساختار نانولیفی و متخلخل BC، در حضور PPy و ZnO نیز حفظ شده است. هرچند بعد از افزودن PPy و ZnO ساختار متراکم شده و ریزساختار خوشه انگوری تشکیل دادند. با افزودن mmol ۲ به BC و سنتز PPy، استحکام کششی و مدول یانگ BC به طور قابل توجهی کاهش یافته و به ترتیب به مقادیر MPa ۷۱ و GPa ۵/۲ رسید. از سوی مقابل، با افزودن نانوذرات ZnO خواص مکانیکی افزایش قابل توجهی یافته (افزایش مدول یانگ و استحکام کششی در مقایسه با نمونه های BC/PPy) که این موضوع به دلیل فشرده شدن ساختار ایروژل نانوکامپوزیتی حاصل و همچنین تشکیل فصل مشترک نانوذرات ZnO با دو پلیمر BC و PPy است. مشاهده هاله و ناحیه ممانعت در محیط کشت حاوی دو باکتری گرم مثبت و منفی، به خوبی قابلیت ضدباکتریایی داربستهای نانوکامپوزیتی سه جزئی را اثبات کرد. نتایج MTT مربوط به L۹۲۹ بر روی داربستها نشان داد که با افزودن ۳ % از نانوذرات ZnO، چسبندگی و تکثیر سلولی در طی روزهای مختلف ۱ روز، ۵ روز و ۷ روز از کشت افزایش قابل توجهی یافت.
دوره ۵، شماره ۳ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده
موضوع تحقیق: امروزه یکی از موضوعات مورد علاقه پژوهشگران استفاده از ترکیبات زیست تخریب پذیر با خواص مکانیکی و حرارتی بالاست. پلی لاکتیک اسید، پلی استری آلیفاتیک، زیست تخریب پذیر و انعطاف پذیر بوده که دارای ضعفهایی همچون عبورپذیری زیاد در برابر بخار آب و گازها، دمای انتقال شیشهای کم، پایداری گرمایی ضعیف، ترد و شکننده بودن میباشد. یکی از روشهایی که برای بهبود خواص این زیست پلیمر در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته است، استفاده از پرکنندهها در مقیاس نانومتری و تولید بیونانوکامپوزیتها میباشد. این تحقیق با هدف بررسی تاثیر حضور همزمان نانوکریستال سلولز و نانونقره بر رفتار مکانیکی، حرارتی و عبورپذیری نسبت به بخار آب فیلمهای بر پایه پلی لاکتیک اسید انجام گردید.
روش تحقیق: فیلمهای پلی لاکتیک اسید و بیونانوکامپوزیتهای آن حاوی مقادیر مختلف نانوکریستال سلولز (۰۱/۰، ۰۳/۰ و ۰۵/۰ گرم) و نانونقره (۰۱/۰ گرم) با استفاده از روش قالبگیری حلال تهیه شدند. برای بهبود سازگاری و قابلیت اختلاطپذیری بیشتر نانوکریستال سلولز با پلی لاکتیک اسید، از واکنش آن با استیک انیدرید استفاده گردید. طیفسنجی FTIR، آزمون کشش، خواص حرارتی (DSC)، آزمون مهاجرت و بررسی خاصیت ضدباکتریایی برای مطالعه ویژگیهای نمونهها مورد استفاده قرار گرفت. برای ارزیابی عبورپذیری فیلمها، میزان نفوذ پذیری نسبت به بخار آب نمونهها نیز اندازهگیری شد.
نتایج اصلی: با افزودن نانوکریستال سلولز، دمای انتقال شیشهای (Tg) و دمای مذاب (Tm) افزایش نشان دادند. وجود نانوکریستال سلولز موجب افزایش استحکام کششی و مدول الاستیسیته بیونانوکامپوزیت ها نسبت به پلی لاکتیک اسید خالص گردید. با افزودن نانوکریستال سلولز، عبورپذیری تا حدود ۲۵ درصد کاهش یافت. با افزایش میزان نانوکریستال سلولز، میزان تورم و جذب آب نمونهها به طور قابل توجهی افزایش پیدا کرد. میزان مهاجرت نمونهها نیز پس از افزودن نانوسلولز کاهش یافت.
دوره ۶، شماره ۲۱ - ( ۴-۱۳۸۸ )
چکیده
چکیده
کربوکسی متیل سلولز یکی از ارزان ترین بیوپلیمرهای کربوهیدراتی است که فیلم های با خواص و ظاهر مناسب تشکیل می دهد ولی مشکل اصلی آن همانند سایر بیوپلیمرها آبدوستی نسبتاً بالای آن می باشد. در این تحقیق اثر اسید اولئیک به عنوان یک ماده آبگریز خوراکی و پلاستی سایزر و گلیسرول به عنوان پلاستی سایزر خوب برای بیوپلیمرها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که با افزایش اسید اولئیک تا یک حد معین میزان جذب رطوبت بطور موثری کاهش می یابد (حدود ۵/۵۳%). افزایش غلظت گلیسرول موجب افزایش جذب رطوبت گردید (حدود ۶۴%). مطالعۀ خواص مکانیکی نشان داد که هر دو ترکیب اثر نرم کنندگی بر روی فیلم دارند ولی تأثیر گلیسرول در کاهش مقاومت مکانیکی و افزایش انعطاف پذیری بیشتر از اسید اولئیک بود. بررسی خواص حرارتی نشان داد که هر دو ترکیب قادرند دمای انتقال شیشه ای فیلم را کاهش دهند ولی تأثیر گلیسرول در کاهش دمای انتقال شیشه ای بیشتر از اسید اولئیک بود.
دوره ۶، شماره ۲۲ - ( ۷-۱۳۸۸ )
چکیده
چکیده
نشاسته یکی از ارزان ترین بیوپلیمرهای کربوهیدراتی است که فیلم های با خواص و ظاهر مناسب تشکیل می دهد ولی مشکل اصلی آن آبدوستی نسبتاً بالا و خواص مکانیکی نسبتاً ضعیف فیلم های حاصل از آن در مقایسه با فیلم های سنتزی رایج می باشد. در این تحقیق فیلم هایی از نشاستۀ ذرت با مقادیر متفاوت اسید سیتریک (%۲۰-۰ وزنی) و کربوکسی متیل سلولز (CMC) به روش کاستینگ در دمای C˚۶۰ تولید شد. تأثیر اسید سیتریک بر روی نفوذپذیری نسبت به بخار آب (WVP)، میزان جذب رطوبت و ویژگی های مکانیکی، مورد بررسی قرار گرفت. با افزایش میزان اسید سیتریک از صفر به ۱۰%، WVP از ۶۳/۴ به g/m.h.Pa ۷-۱۰×۶۱/۲ کاهش یافت. زمانی که میزان اسید سیتریک به ۲۰% رسید، WVP حدود ۱۵% افزایش یافت. میزان جذب رطوبت و ویژگی های مکانیکی نیز تغییرات مشابهی نشان دادند. در حضور ۱۰% اسید سیتریک، افزودن CMC بازدارندگی فیلم در برابر رطوبت را افزایش داد. افزودن ۲۰% CMC، استحکام کششی نهایی (UTS) را بیش از ۵۹% افزایش داد. در عین حال کاهش معنی داری در کرنش تا نقطۀ شکست (SB) مشاهده نگردید.
دوره ۷، شماره ۲۶ - ( ۷-۱۳۸۹ )
چکیده
چکیده
تفاله چغندرقند به عنوان یکی از محصولات جانبی کارحانه های تولید شکر، دارای ترکیبات مهم از جمله پکتین، سلولز و همی سلولز می باشد. در این پژوهش ابتدا سلولز در طی چند مرحله، از تفاله چغندرقند استخراج شد و بوسیله فرآیند اتری شدن در دمای ۷۰ درجه سانتیگراد به کربوکسی متیل سلولز تبدیل شد. کربوکسی متیل سلولز تولید شده دارای خصوصیاتی همچون درجه استخلاف ۵۲/۰ و درجه خلوص یا درصد کربوکسی متیل سلولز ۹۴/۵۳ و درصد رطوبت ۷ بود. برای بررسی خواص عملکردی آن در مقایسه با دیگر قوام دهنده ها مانند کربوکسی متیل سلولز تجاری(مرک)، کتیرا و نوعی قوام دهنده مصرفی در کارخانه ها (نوعی ثعلب)، مواد مذکور در سس کچاپ در غلظت ۱ درصد بکار برده شد. سپس سس های دارای مواد قوام دهنده و نمونه های شاهد از نظر خصوصیاتی مانند pH ، میزان خاکستر، بریکس، خواص رئولوژیک، پدیده آب انداختن و خصوصیات حسی( عطر و طعم، بافت، رنگ وپذیرش کلی ) مورد بررسی و مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که کربوکسی متیل سلولز تولیدی تغییرات معنی داری) ۰۵/۰(P< را در خصوصیات شیمیایی سس ها بوجود نمی آورد. از نظر خصوصیات رئولوژیک نیز گرچه نسبت به سایر قوام دهنده های مورد بررسی، ویسکوزیته کمتری را پدید می آورد اما نسبت به نمونه های شاهد گرانروی بسیار بالاتری را در محصول بوجود می آورد. در ماه نخست نگهداری در سس های حاوی کربوکسی متیل سلولز تولیدی پدیده آب انداختن ملاحظه گردید، لاکن این مسئله در حد بسیار کم بود و پس از بروز پدیده مذکور، در ماه های بعدی نگهداری، افزایش نداشت. در بررسی خصوصیات حسی سس های محتوی کربوکسی متیل سلولز تولیدی نیز آزمون کنندگان سس های مذکور را در مقایسه با سس های حاوی سایر قوام دهنده ها مناسب ارزیابی کردند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان داد که کربوکسی متیل سلولز تولیدی علیرغم پایین بودن درجه خلوص و درجه استخلاف،نسبت به نمونه تجاری، در محیط های غذایی مانند سس کچاپ عملکرد قابل قبولی را نشان می دهد.
دوره ۷، شماره ۲۶ - ( ۷-۱۳۸۹ )
چکیده
(تاریخ دریافت: ۲/۲/۸۸ تاریخ پذیرش:۲۴/۱۰/۸۸)
چکیده
به منظور تولید ماکارونی با کیفیت مطلوب، معمولا آرد سمولینا که از گندم دوروم بدست می آید به کار می رود. از آنجا که آرد سمولینا جهت مصرف در کلیه کارخانجات ماکارونی در کشور در دسترس نمی باشد. لذا اکثر کارخانجات ماکارونی از آرد نول که از گندم نانوایی بدست می آید (فارینا) جهت تهیه ماکارونی استفاده می کنند. در نتیجه ماکارونی حاصل کیفیت مطلوبی نداشته و خصوصا جهت صادرات مناسب نمی باشد. اهداف این تحقیق بهبود کیفیت خمیر و اسپاگتی تهیه شده از آرد نول با استفاده از هیدروکلوئید هیدروکسی پروپیل سلولز (HPC) به میزان ۵/۰ درصد وزنی/ وزنی بود. پس از تهیه خمیر با رطوبت ۵/۳۱% خصوصیات رئولوژیکی آن توسط دستگاه فارینوگراف مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که با افزودن HPC ، زمان رسیدن خمیر به بالاترین قوام و پایداری آن نسبت به نمونه شاهد افزایش می یافت. نتایج آزمون کریپ (با استفاده از دستگاه بافت سنج) نشان داد که با افزایش HPC ، الاستیسیته بیشتر و ویسکوزیته کمتر می شد. نتایج حاصل از پخت اسپاگتی تازه در آب مقطر و آب نمک ۲% نشان داد نمونه HPC دارای زمان مناسب پخت بالاتری بود. جذب آب نمونه حاوی HPC در هر دو شرایط پخت نسبت به نمونه شاهد بیشتر و افت پخت آنها کمتر بود. افزودن HPC باعث بهبود بافت اسپاگتی از طریق تعدیل سفتی و کاهش چسبندگی آن گردید. افزودن نمک به آب پخت باعث افزایش جذب آب و افت پخت نمونه ها گردید.
دوره ۸، شماره ۳۳ - ( ۸-۱۳۹۰ )
چکیده
چکیده در این مطالعه، اثرات ضد میکروبی فیلم های خوراکی بر پایه کربوکسی متیل سلولز(CMC) حاوی۴-۱% سوربات پتاسیم بر آسپرژیلوس فلاووس ((PTCC ۵۰۰۴، آسپرژیلوس پارازیتیکوس((PTCC ۵۲۸۶ وآسپرژیلوس پارازیتیکوس PTCC ۵۰۱۸))، با استفاده از آزمون انتشار آگار مورد مطالعه قرار گرفت. فیلم های حاوی ۱ و ۲% سوربات، منطقه بازداری اشکاری را علیه دو کپک اول در محیط کشت پوتیتو آگار نشان دادند ولی در این سطح از سوربات، برای آسپرژیلوس پارازیتیکوس PTCC ۵۰۱۸))، منطقه بازداری مشاهده نشد. برای تمامی کپک ها، حداکثر بازداری در فیلم های حاوی غلظت های ۳و ۴% سوربات مشاهده شد. سپس، پسته های تازه خریداری شده از بازار محلی، با محلول CMC حاوی غلظت های ۰، ۲۵/۰، ۵/۰و ۱ % سوربات پتاسیم پوشش داده شدند. شمارش کپک ها نشان داد که در نمونه شاهد (پوشش داده نشده) شمارش کپک ها ۱۰۶× ۰۲/۲ در گرم نمونه بودند در حالیکه در نمونههای پوشش داده شده، رشدی از کپک مشاهده نشد.
دوره ۹، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۷ )
چکیده
اهداف: در پزشکی میتوان از نانوالیاف در ساخت باند زخم استفاده کرد. هدف مطالعه حاضر، تهیه نانوکامپوزیت کربوکسیمتیلسلولز/کلسیمآلژینات/پلیوینیلالکل/نقره (CMC/Alg/PVA/Ag) با روش الکتروریسندگی و بررسی عملکرد آن بهعنوان پانسمان زخم بود.
مواد و روشها: در پژوهش تجربی حاضر بیوفیلم کربوکسیمتیلسلولز در شرایط بهینه به روش ریختهگری تهیه شد، سپس نانوالیاف کلسیمآلژینات/پلیوینیلالکل/نقره با روش الکتروریسندگی در شرایط بهینه تهیه و روی فیلم کربوکسیمتیلسلولز نشانده شد. در نهایت امکان کاربرد محصول بهعنوان پانسمان در بهبود زخم و ویژگیهای ضدباکتریایی، مورفولوژیکی و قابلیت نفوذپذیری آن نسبت به بخار آب بررسی شد.
یافتهها: فیلم CMC/Alg/PVA/Ag، نسبت به فیلم CMC نفوذپذیری کمتری به بخار آب و نسبت به نانوالیاف Alg/PVA/Ag نفوذپذیری بیشتری داشت. بیشترین حساسیت مربوط به باکتریهای گرم منفی اشریشیا کلی و کلبسیلا پنومونیه بهترتیب با قطر هالههای ۲۳ و ۲۴میلیمتر و باکتری گرم مثبت استافیلوکوکوس اورئوس و استافیلوکوکوس ساپروفیتیکوس با قطر هالههای ۲۱ و ۱۷میلیمتر برای فیلم CMC/Alg/PVA/Ag مشاهده شد. زخم با پانسمان CMC/Alg/PVA/Ag بهصورت معنیداری سرعت بهبودی بهتری نسبت به پانسمان CMC و همچنین پانسمان CMC/Ag نشان داد.
نتیجهگیری: استفاده از نانوکامپوزیت CMC/Alg/PVA/Agبهعنوان پانسمان امکانپذیر است. این پانسمان با داشتن منافذ اجازه عبور بخارات ناشی از ترشحات زخم را میدهد، نسبت به مایعات و باکتریها غیرقابل نفوذ، اما نسبت به اکسیژن و بخار آب نفوذپذیر است، حساسیتزا نبوده و سمیت و تحریک شیمیایی ایجاد نمیکند، پانسمان شفاف و امکان دیدن زخم زیرین آن به آسانی امکانپذیر است، سطح مرطوب مورد نیاز برای ترمیم زخم را فراهم میکند، به زخم نمیچسبد در نتیجه تعویض آن بدون درد و از نظر هزینه نیز مقرون به صرفه است.
دوره ۹، شماره ۳۵ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده
چکیده
فیلمها و پوششهای خوراکی برای محافظت، بهبود کیفیت و افزایش ماندگاری مواد غذایی استفاده میشوند. هدف از این تحقیق بررسی اثر دو نوع پوشش فعال برپایه متیلسلولز بر انبارمانی و ماندگاری میوه گوجهفرنگی واریته بنمی میباشد. میوهها به مدت یک دقیقه در دمای oC۲۰ در پوشش فعال متیلسلولز (متیلسلولز، گلیسرول و سوربات پتاسیم) یا پوشش فعال متیلسلولز-اسید پالمیتیک (متیلسلولز، گلیسرول، اسید پالمتیک و سوربات پتاسیم) غوطهور شدند و پس از خشکشدن در دمای محیط بههمراه نمونههای بدون پوشش به مدت ۲۱ روز در دمای oC۱۵ با رطوبت نسبی ۸۵ – ۸۰ درصد نگهداری شدند. هر دو روز در میان میزان کاهش وزن، مقدار کل مواد جامد محلول، اسید قابل تیتر، pH، رنگ پوست، سفتی بافت، انرژی گسیختگی، ویتامین C، مقدار بار میکروبی و قابلیت پذیرش کلی نمونهها اندازهگیری و با نمونه بدون پوشش مقایسه شدند. یافتههای این مطالعه نشان داد که پوششدهی افت وزن گوجهفرنگی را در مدت نگهداری به طور معنیداری تا ۵/۲ برابر کاهش میدهد و باعث بهبود رنگ پوست میوه، کاهش سرعت رسیدگی، کاهش معنیدار تعداد کپک و مخمر (۳-۲ برابر)، ماندگاری بیشتر ویتامین C و بهبود خواص حسی و ظاهری گوجهفرنگی می شود. از طرفی افزودن اسید پالمیتیک به فیلم متیلسلولزی حاوی سوربات اثر معنیداری بر ویژگیهای گوجهفرنگی نسبت به نمونههای پوشش داده با فیلم متیلسلولز فعال بدون پالمیتیک نداشت.
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۴-۱۳۹۳ )
چکیده
چکیده
در این مطالعه، تاثیر تیمار غلظت های مختلف گلیسرول (۱۵، ۳۰، ۴۵، ۶۰ و ۷۵ درصد) و ضخامت فیلم (۱۵، ۳۰ و ۶۰ میکرون) بر نفوذپذیری به بخارآب و ویژگی های مکانیکی فیلم های متیل سلولزی مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت، فیلم های ۱۵ میکرونی محتوی ۴۵ درصد گلیسرول به عنوان فیلم های بهینه انتخاب شدند. نتایج نشان داد که غلظت های گلیسرول بر ویژگی های مکانیکی و نفوذپذیری به بخارآب فیلم ها تاثیر معنی داری را نشان داد. ضخامت، نفوذپذیری به بخارآب و مقاومت به کشش را تحت تاثیر قرار داد اما میزان کشش تغییر مهمی را در ضخامت های متفاوت نشان نداد.
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده
در این پژوهش تولید آنزیم سلولاز به کمک قارچ
تریکودرما ریسی ۵۱۴۲
PTCC بر سه نوع سوبسترای لیگنوسلولزی (سبوس ذرت
، خاک اره و سبوس گندم) و درصد ترکیبهای مختلف دو سوبسترای خاک اره و سبوس گندم به روش تخمیر حالت جامد به مدت ۶ روز در مقیاس ارلن بررسی شد. سپس در شرایط بهینه نسبت ترکیبات سوبسترا بدست آمده از مقیاس ارلن، تأثیر هوادهی در سه سطح ۰,۵، ۱ و
۱,۵ لیتر بر ساعت بر گرم سوبسترای خشک اولیه (
) بر تولید این آنزیم در بیوراکتور بسترآکنده ۰,۵ لیتری مورد مطالعه قرار گرفت. رطوبت اولیه سوبسترا و pH به ترتیب (
w/w) ۷۰% و ۵ و دمای گرماگذاری به ترتیب در مقیاس ارلن و بیوراکتور ۳۰ و
°C ۲۸ در نظر گرفته شد. بررسی میزان تولید آنزیم سلولاز بر اساس فعالیت دو آنزیم اندوگلوکاناز و اگزوگلوکاناز مورد بررسی قرار گرفت. بیشترین مقدار فعالیت آنزیم اندوگلوکاناز و اگزوگلوکاناز در مقیاس ارلن به ترتیب در روز ششم و سوم ۱۳و

۶,۴ و در بیوراکتور در روز سوم به ترتیب ۳۶ و

۱۰ در شدت هوادهی

۱,۵ با استفاده از سوبسترا با ترکیب ۷۵% سبوس گندم و ۲۵% خاک اره به دست آمد.
دوره ۱۲، شماره ۴۶ - ( ۲-۱۳۹۴ )
چکیده
چکیده فساد میکربی و بیاتی نان دو عامل مهم ضایعات فراوان این محصول میباشند. از جمله راههای جلوگیری از ضایعات و افزایش عمر ماندگاری نان، بکارگیری بهبود دهندههایی مانند هیدروکلوئیدها و روشهای مناسب بستهبندی مانند بستهبندی با اتمسفر اصلاح شده میباشد. در این تحقیق خمیر نان سنگک با بکارگیری هیدروکسی پروپیل متیل سلولز به میزان ۵/۰ یا ۱ درصد (وزنی/ وزنی بر اساس آرد) و نمونه شاهد بدون بکارگیری هیدروکلوئید تهیه گردید. نانها در کیسههایی از جنس پلیآمید-پلیاتیلن با اتمسفر هوای معمولی و ۱۰۰ درصد دیاکسیدکربن بستهبندی شده و در دمای ۲۵ درجه سلسیوس نگهداری شدند. طی ۱۵ روز نگهداری، خصوصیات مختلف محصول از جمله رطوبت، بافت، شمارش کپک و مخمر در فواصل سه روز نمونهبرداری ارزیابی گردید. تجزیه و تحلیل آماری نتایج حاصل از ارزیابی ویژگیهای کیفی نان سنگک طی نگهداری نشان داد، صرف نظر از فرمولاسیون خمیر و زمان نگهداری، میزان رطوبت نان در دو نوع بستهبندی تفاوت معنیداری ندارد. بار میکربی در بستههای تحت گاز دیاکسیدکربن کمتر است و میزان حداکثر نیرو و تنش برشی در این بستهها بیشتر میباشد. بار میکربی، میزان سفتی و تنش برشی طی زمان نگهداری افزایش یافته است و روند تغییرات رطوبت نان کاهشی است. صرف نظر از نوع بستهبندی و زمان نگهداری، نان محتوی ۱ درصد هیدروکسی پروپیل متیل سلولز دارای مقاومت کم در برابر تنش برشی میباشد و در نمونه شاهد حداکثر رطوبت و حداکثر سفتی مشاهده شده است.
نسیم حسن پور، محبت محبی، مهدی وریدی،
دوره ۱۲، شماره ۴۷ - ( ۵-۱۳۹۴ )
چکیده
چکیده مواد غذایی سرخ شده با توجه به ویژگی های منحصر به فرد مانند رنگ، عطر، طعم و بافت ترد و مطلوب بسیار مورد توجه می باشند. امابرای سلامت انسان مضر است از این رو به کارگیری روش هایی برای کاهش جذب روغن، ضمن حفظ ویژگی های مطلوب امری ضروری به نظر می رسد. در این مطالعه تاثیر پوشش های هیدروکلوئیدی (متیل سلولز، پکتین و مخلوط متیل سلولز- پکتین) بر میزان محتوی رطوبت و روغن و ویژگی های رنگ، سفتی و حجم فلافل طی فرآیند سرخ کردن در سه دمای ۱۵۰، ۱۷۰ و ۱۹۰ درجه سانتیگراد و شش زمان ۰، ۱، ۲، ۳، ۴ و ۵ دقیقه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که با افزایش زمان سرخ کردن محتوی رطوبت کاهش ولی میزان روغن، تغییرات کلی رنگ، سفتی و حجم افزایش می یابد. همچنین با افزایش دمای سرخ کردن روند کاهشی محتوی رطوبت کاهش می یابد و از میزان جذب روغن نیز کاسته می شود. بیشترین میزان جذب روغن در نمونه شاهد و کمترین میزان ان در نمونه های پوشش داده شده با مخلوظ متیل سلولز- پکتین مشاهده شد.
فاطمه زهرا رحمتیان، محمدرضا کسائی، علی معتمدزادگان،
دوره ۱۲، شماره ۴۹ - ( ۱۱-۱۳۹۴ )
چکیده
چکیده در این تحقیق اثرپوشش ترکیبی متیل سلولز- واکس در مقایسه با پوشش واکس در دمای نگهداری Cº ۸ بر روی پرتقال تامسون مورد بررسی قرار گرفت. کاهش وزن، ویتامین C، مواد جامد قابل حل ، اسیدیته قابل تیتر و خواص حسی پرتقال تامسون ناول درهر دو هفته ودر فاصله زمانی ۱۶ هفته تعیین شدند. پرتقالها بوسیله محلولهای واکس تجاری و واکس- متیل سلولز (۹ به ۱۰: وزنی / وزنی) به روش غوطهوری پوشش داده شدند و در هوای آزاد خشک شدند. نمونه های بدون پوشش نیز به عنوان نمونه های کنترل در نظر گرفته شدند. آنالیز آماری با استفاده از طرح فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با ۵ تکرار در سطح اطمینان ۹۵% انجام شد. پوشش واکس در مقایسه با متیل سلولز- واکس در جلوگیری از افت وزن میوه ها موثرتر عمل نمود. میوه های پوشش داده شده با پوشش ترکیبی، دارای بیشترین میزان ویتامین C در مقایسه با سایر نمونه ها بودند. در طول مدت نگهداری میزان مواد جامد قابل حل و اسیدیته همه نمونه ها کاهش و نسبت مواد جامد قابل حل به اسیدیته در تمامی تیمارها افزایش یافت. در ۶ هفته آخر نگهداری، مقدار اسیدیته میوه های تیمار شده با متیل سلولز- واکس در مقایسه با سایر تیمارها بیشتر حفظ شدند . ارزیاب ها پایینترین کیفیت طعمی را بعد از ۸ هفته و بیشترین میزان بد طعمی را در فاصله ۱۰ - ۱۶هفته نگهداری درتیمار واکس گزارش نمود ند (p< ۰,۰۵). از نظر طراوت ظاهری، اختلاف معنی داری بین متیل سلولز- واکس و واکس دیده نشد.
بهجت تاج الدین،
دوره ۱۳، شماره ۰ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده
چکیده مقاله حاضر بخشی از پژوهشی است که طی آن، ساخت و فرمولاسیون یک چندسازه طبیعی بر مبنای سلولز، پلیاتیلن (PE)، و پلیاتیلن گلیکول (PEG) انجام گرفت. سلولز با دو نوع پلیمر سبک (LDPE) و سنگین (HDPE) با استفاده از دستگاه اختلاط پلیمرها به ترتیب در دو دمای ۱۲۵ و oC۱۴۵ مخلوط شد تا خاصیت زیستتخریبپذیری چندسازه حاصل بررسی گردد. بدین منظور، با استفاده از روش استاندارد دفن در خاک، نمونهها در خاک تدفین و در دورههای زمانی مشخصی، از خاک خارج و توزین شدند. بررسی تغییرات وزنی نمونههای تدفین شده در خاک نشان داد که نمونهها از یک روند کاهش وزن برخوردار هستند که به معنای تجزیه و فروپاشی نمونهها در خاک است. بنابراین، چندسازههای پلیاتیلن سبک/سلولز و پلیاتیلن سنگین/سلولز خاصیت زیستتخریبپذیری قابل توجهی را نشان دادند که بسته به هدف از کاربرد چندسازهها، ممکن است مطلوب یا نامطلوب باشد.
آناهیتا طریقی، مزدک علیمی، حسین یوسفی،
دوره ۱۳، شماره ۰ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده
چکیده
در این پژوهش، ۱۳تیمار شامل نسبتهای مختلف نانو فیبرسلولز، صمغ گوار، لوبیای لوکاست و متیل سلولز، (۱۲۵،۰/۰ %، ۳۷۵/۰ %، ۵/۰ %) به همراه یک نمونه شاهد تهیه شده است که میزان کل صمغ استفاده شده در سس کچاپ بصورت تکی و توام برابر با ۵/۰% بوده است. آزمون رفتار جریان و آزمون نوسانی توسط دستگاه رئومتر (مدل MCR ۵۰۱ شرکت PaarPhysica اتریش) برای بررسی اثر غلظتهای مختلف هیدروکلوئیدها بر ویژگیهای رئولوژیکی نمونههای کچاپ، یک هفته پس از تولید در دمای ۲۵ درجه سانتی گراد انجام شد. نتایج به دست آمده از آزمون رفتار جریان توسط نرم افزار۱۶ MINI TAB مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفته است. نتایج آزمون بررسی رفتار جریان نمونههای کچاپ، یک رفتار غیر نیوتنی و سودوپلاستیک را در کلیه نمونهها نشان میدهد. نتایج به دست آمده از برازش دادههای این آزمون با مدل کرو نیز نشان میدهد که با افزودن نانوفیبرسلولز، گوار، لوبیای لوکاست و متیل سلولز، نمونه حاوی ۱۲۵/۰% نانوفیبرسلولز-۳۷۵/۰% گوار از لحاظ تمامی ویژگیهای رئولوژیکی دارای برتری معناداری نسبت به نمونه شاهد تجاری بوده است (۰۵/۰p<). در آزمون روبش فرکانس تغییرات مدول الاستیک در سطحی بالاتری از مدول ویسکوز (G′>G″) بوده که تقویت ویژگیهای الاستیک در نمونههای مذکور را نشان میدهد.